احزاب سياسي وانتخابات! مقاله تحليلي از غلام فاروق روستايي

پس ازسال 1380 احزاب جديدي درفضايي سياسي كشورقدم گذاشتند، مطابق به سياست دولت پروسه راجسترشدن احزاب بعد ازتصويب قانون احزاب ازطريق وزرات عدليه آغازگرديد.غلام فاروق روستايي نويسنده وتحليلگر

  •  سوال اينجاست؟

اكنون كه درآستانه انتخابات رياست جمهوري وشوراهاي ولايتي قرارداريم مردم افغانستان ازاحزاب سياسي چه انتظاري دارند.

آيا احزاب سياسي خواهند توانست كه مسئوليت ونقش خويش را درين پروسه ملي  كه ازجمله بسيج مردم به شركت درانتخابات كشوراست، بدرستي انجام دهند؟

به نظرمن (نويسنده) احزاب وسازمانهاي سياسي كه ميتوانند درتمام تغيرات وتحولات كشورتاثيرگذارباشند،بايد خصوصيات يك حزب ملي وسراسري را داشته باشند.

وقتيكه برنامه هاي احزاب را مطالعه ميكنيم ديده ميشود كه دراصول مردمي اكثر آنها تفاوت قابل ملاحظه ي به نظرنمي رسد و احزابي هم هستند كه درگذشته ازيك ايدولوژي معين پيروي ميكردند و اكنون با تحليل ازشرايط ملي وبين المللي واستفاده ازتجارب گذشته به نوسازي انديشه هاي خود پرداخته كه اين يك مفكوره خوب است، مشروط برآنكه افكارشان واقعآ به طرف نوسازي باشد.

زيرا نوسازي به اساس ضرورت تامين صلح واعمارمجدد تعريف ميگردد. زماني تامين صلح واعمارمجدد دركشورمساعد ميگردد كه احزاب برنامه كاري خود را به اصول جلب “روشنفكران، پيشه وران، دهاقين، تجار، تشبس خصوصي، روحانيون، علما و سايراقشار” كه ميتوانند با بسيج شان پايه حزب را مستحكم نگهدارند، اقدام نموده وتوجه بيشتري به جلب گروپ هاي ژنتيكي كشور اهم از تاجيك ها، پشتونها، هزاره ها، ازبك ها، پشه ي ها، نورستاني ها، تركمن ها، بلوچ ها وسايرين نموده، تا زمينه تاسيس يك حزب ملي سراسري دركشور مساعد گردد.

بدين وسيله ميتوانند با مساعد شدن شرايط عناصر صلح خواه، ديموكرات ومترقي را به خود جلب نمايند. زيرا حزب يك اورگانيزم زنده است كه با جلب وجذب ميتواند به حيات كاري خويش توانايي بيشتري ببخشد.

قدم دوم توجه احزاب همانا به تربيه كادرها وفعالين خواهد بود، زيرا كادرها وفعالين سنگ بناي تشكيلات حزب هستند.

كادرها هستند كه درجريان كاروفعاليت به پختگي مي رسند وتجارب لازم راكسب مي نمايند و با فراگيري دانش وتجربه مي توانند بيشتر بطور دوامدار در پذيرش جوانان پلان هاي موثري را داشته باشند، زيرا بدون شك نيروي جوان ضامن فعاليت هاي موثردرجامعه بشمار مي روند.

درقدم سوم حزب زماني ميتواند كه نقش اساسي خودرا درجامعه ايفآ نمايد، كه رهبري قوي داشته باشد، زيرا رهبري است كه جنبش وجامعه را درمرحله گوناگون اقتصادي، سياسي، فرهنگي رهبري مي نمايد.

رهبري نه تنها دربخش هاي سياسي فعال باشد، بلكه بايد درامورات اقتصادي،فرهنگي، اجتماعي، برنامه ي همه جانبه داشته باشد.

دركشورما ازاينكه درشرايط كنوني قانون احزاب بسيارسهل تنظيم شده است و افراد زيادي مي توانند با استفاده ازاين فرصت به تاسيس حزب ويا سازمان هاي اجتماعي، فرهنگي اقدام نمايند، ولي تعداد احزاب وسازمانها دركشورهاي كه سالهاي زياد جنگ را سپري كرده  ونفوس زيادي ندارد، مردم را به سر درگمي مواجع خواهد ساخت.

پس پيشنهاد ما اينست تا رهبران سياسي كه مفكوره وايدولوژي مشابه دارند، دروازه مذاكره ، ديالوك وگفتگو را باهم بازنمايند، تا باشد احزابيكه ازنگاه اصول سياسي وسازماني با هم نزديك اند دريك ساختار تشكيلاتي و واحد قرارگيرند وبه اينگونه زمينه ايجاد يك يا چند حزب سراسري  ملي دركشورمساعد گردد وبدين وسيله مي توانند درپيشرفت وترقي كشورگام هاي محكمي بردارند.

درصورتيكه احزاب قوي وسراسري ايجاد گردد اين اقدام امكان ميدهد تا روابط با احزاب و سازمانهاي ملي وبين المللي  نيز برقرارگردد.

زمانيكه ارتباط با احزاب وسازمانهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي وجنبش هاي ملي كه جانب دار صلح، ثبات، ترقي و پيشرفت باشند تامين گرديد، زمينه مساعد ميگردد،تا ظرفيت هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خارجي را به خاطر پيشرفت كشورجلب وبه نفع مردم كشور استفاده كرد.

يكي ازخصوصيات تاسيس حزب بوجود آوردن تحول يا انقلاب است:

اگرتحول به مفهوم واقعي كلمه يعني بسيج استعداد وتوانايي هاي مردم جهت ديگرگون ساختن وضعيت هاي نامطلوب ورفتن به طرف ترقي وپيشرفت، تامين صلح وثبات، تحكيم حاكميت قانون درسراسريك كشوراست كه بدون شك مورد قبول مردم قرارميگيرد.

اگر دگرگوني يا انقلاب، مفهوم گرفتن قدرت ازهرطريق ممكن توسط گروه يا حزب معين وخاص باشد، نتيجه ندارد. زيرا انحصارقدرت دردست يك حزب يا يك گروپ باعث بروز ديكتاتوري ميگردد، كه نتيجه آن بدون شك منفي است.

تجارب نشان داده اگراداره به اساس قانون استوارباشد وازقانون حمايت گردد.

اگراستقلال وحاكميت ملي به مردم تعلق داشته باشد.

اگرآزادي مدني، ديمكراسي، حق كار، اشتغال، تحصيل، عرضه خدمات صحي، براي همه دريك چوكات قانون تضمين گردد وسهم مردم درزنده گي اجتماعي برجسته باشد. اينجاست كه احزاب برسرقدرت توانسته اند، تا تغيررا به مفهوم واقعي كلمه درجامعه تطبيق نمايند.

اگردگرگوني ازطريق جنگ بوقوع بپيوندد واضع است كه جنگ نميتواند به جامعه خوشبختي بيآورد، هرچند كه نام آنرا تغيربگذارند.

زيرا گرفتن قدرت بزور و زر ويا حيله بدون شك آزادي مردم را محدود مي سازد ومانع صلح وثبات، ديمكراسي، ترقي وسعادت درجامعه مي گردد.

ازطريق كسب قدرت مفاهيم چون اعمال زور، خشونت، انحصارقدرت و ازطريق جنگ هاي نوبتي ودرازمدت آزادي هاي اساسي اتباع را تهديد ميكند وجامعه را به سوي سوق جبري ومسيرهاي كليشه، بيروني، ذهني وعاريتي ميبرد.

پس انتظارنمي رود كه درچنين شرايط اعتلاي كشورتحكيم وحدت ملي ديمكراسي خوشي ورفاه بمردم درنظرگرفته شود.

اگرمبدآ ايدولوژي احزاب براساس مفكوره عمومي خدمت بمردم وهمه اقشارجامعه استوار باشد.

اگراحزاب ازيك سيستم معين فكري استفاده كنند.

اگرفعاليت هاي شان درعرصه هاي گوناگون زنده گي مردم تحت تاثير ايدولوژي معين قرارگيرد.

واضع است كه سرراه شان مشكلات جدي ظهور ميكند. پس لازم است كه احزاب با تعهد يك جانبه قومي، لساني، منطقوي، مبارزه كنند تا زمينه ايجاد يك يا چند حزب سراسري دركشور مساعد گردد.

اين خود يكي ازآرمان هاي هزاران جوان وطندوست كشورماست ومطمئنآ دسته، دسته به چنين احزاب سراسري وملي مي پيوندند.

ازبرنامه هاي شان صادقانه دفاع مي نمايند و دراعمارمجدد وترقي كشور سهيم مي گردند. بخصوص اكنون كه دركشورما شعار ديمكراسي داده ميشود! احزاب ميتوانند شعار ديمكراسي را درعمل پياده نمايند، زيرا ديمكراسي ازخود اصولي دارد:

  •  آزادي (آزادي بيان، مطبوعات، فعاليت احزاب)
  •  انتخابات آزاد
  •  قانونيت
  •  تفكيك قواي سه گانه (مقننه، اجرائيه، قضايه)
  •  مشاركت
  •  برابري

اگراين شش مسله درحيات سياسي شهروندان يك جامعه وجود داشته باشد ميتوان ادعا كرد كه اصول ديمكراسي مي تواند رهگشايي بهترشدن زنده گي مردم را تضمين نمايد.

درشرايط كنوني كه افغانستان هرروزبه انتخابات راياست جمهوري وشوراي هاي ولايتي نزديك مي شود، احزاب سياسي مي توانند با استفاده ازانتخابات آزاد به رقابت هاي انتخاباتي به پردازند.

درانتخابات زعيم كشوروبدست آوردن كرسي ها درشوراهاي ولايتي وبعدها درانتخابات پارلماني، شوراهاي ولسوالي ها وشاروالي ها نقش برازنده داشته باشند،زيرا احزاب درجامعه نقش سياسي دارند.

دراينجا لازم است كه تماس مختصري به نقش سياسي احزاب گرفته شود:

  •  رقابت انتخاباتي :

احزاب درجامعه افغانستان به رقابت بپردازند و تضادها، اختلافات قومي، مذهبي وزباني را كه درگذشته ها وجود داشته تبديل به رقابت سالم وآزادانه شهروندان نمايند.

براي بدست آوردن كرسي ها درپارلمان، شوراهاي ولايتي، ولسوالي ها وشاروالي ها كانديدا هاي خودرا داشته باشند وبه جمع آوري آرا وسازماندهي راي دهنده گان به پردازند وبكوشند تا كانديدان شان درحوزه هاي انتخاباتي، انتخاب شوند.

به اين طريق درتحكيم پايه هاي حزب خويش درميان مردم واداره دولت مبارزه نمايند.

  •  انتقادات ازحكومت :

اگريك حزب سياسي دولت تشكيل ميدهد ودرهرم قدرت  قرارمي گيرد. نگذارند كه اكثريت حاكم ازمسيرمعين خارج شود وبنآ آنرا به نفع خود حزب ويا قوم خاص تقسيم نمايد و برخلاف منافع ملي عمل كنند.

به حيث احزاب اپوزسيون انحراف عمل آنهارا درجامعه آشكارونمايان سازند، افكاري عمومي را عليه شان بسيج نمايند تا حزب حاكم مجبورگردد، دربرنامه وارائه لايحه ها درتصويب قوه مقننه دقيق عمل نمايند. وبه خواست ها ومطالبات جامعه پاسخ دهند وبه نفع ملت ومنافع ملي برنامه ريزي واقدام نمايد.

  •  واسطه بين مردم وحكومت :

احزاب سياسي وسيله مطمئن است كه خواسته هاي مردم را براي حاكمان بيان مي كند، يا اينكه به مسايل پل ارتباطي جامعه وهيئت حاكمه را به هم پيوند مي دهد، مانع ازخودسري دولتي وملت مي گردد خواسته ها ومطالبات مردم را براي حكومت بيان و واكنش هاي مردم را درقبال سياست ها وبرنامه هاي دولت انعكاس مي دهد.

  •  تدوين سياست هاي عمومي :

احزاب ميتوانند برنامه ها واهداف خويش را دررقابت هاي انتخاباتي شريك سازند تا راي دهنده گان درباره مسايل اصلي ونيز درباره سياست هاي احزاب اطلاع دقيق بدست آورند وبرنامه هاي خويش را ازطريق رسانه هاي  گروهي به اطلاع مردم برسانند.

اين وسيله خوبي است كه مردم به سياست هاي گوناگون احزاب اطلاع پيدا نموده وازسياست هاي داخلي وخارجي شان آگاه شده تا بتوانند به برنامه هاي شان راي بدهند.

  •  آموزش سياسي مردم :

احزاب ميتوانند ازبرخي افراد وسياست ها جانبداري نمايند وازطريق مطبوعات،اجتماعات وساير روش هاي قانوني موضع گيري خويش را بيان نموده تا مردم بتوانند نسبت به مسائل وسياست هاي جاري درجامعه آگاهي پيدا كنند ونسبت به برنامه هاي دولت واكنش نشان دهند.

اين روش ميتواند درمشاركت مردم به انتخابات كمك نمايد فراموش نبايد كرد كه اين اقدامات آموزش نيزاست، آنها كه نسبت به انتخابات كم باورباشند ازسستي وبي حالي شان كاسته ميشود و مشاركت شان درانتخابات بيشترميگردد وهمچنان نسبت به سرنوشت خويش آگاه تر و وبهترمي انديشند.

خلاصه احزاب سياسي درانتخابات دو واژه به هم پيوسته است كه اگر درجامعه جايگاه خويش را پيدا كنند. بسياري مشكلات كه اكنون درپيشروي مردم ما قراردارد، مرفوع مي گردد.

ازضايعات وقت چه درجلسات پارلماني يا سايرمجالس تصميم گيرنده جلوگيري به عمل مي آورد.

درپايان اگر احزاب سياسي ملي وسراسردركشوربوجود بيآيد.

ما مي توانيم انتخابات را با مصارف كم تر و شوروشوق بيشتري برگذارنمائيم كه تمام عناصرحكومت داري خوب كه عبارت از: مشاركت – قانون مداري – پاسخنگوي توجه به اطلاعات جمعي – شفافيت – مسئوليت – برابري – تامين امنيت وديد گاه استراتيژيك واصلاح مديريت دولت است كه درفضايي سياسي كشورما حاكم گردد. تا مردم درصلح وامنيت اززنده گي بهتري برخوردارباشند.

نويسنده: غلام فاروق روستايي

*

*

Top