انتخابات و ائتلاف شکننده

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی افغانستان قرار داریم . انتخاباتیکه سخت بر سرنوشت سیاسی مردم ما تاثیر گذار خواهد بود . انتخاباتی که پایان دهنده ی یک دهه انحصار سیاسی تیم حاکم خواهد شد . انتخاباتی که مردم افغانستان را به امید واداشته و درنهایت امر سیاست مدارانی را که خواهان سلطه بر سیطره قدرت و  اداره کشور اند بخود مشغول ساخته وبه  تپ وتلاش انداخته تا به نحوی از انحا قدرت سیاسی افغانستان را به کنترل خود درآورند . انتخاباتی که بطور حتم با جار وجنجال ها ، بگومگو ها ، چالش ها ، موانع ، تقلب ها ، سازش ها ، معامله ها و زد وبند ها همراه خواهد بود . انتخاباتی که در یک فضای کاملاً نامساعد سیاسی جو ناهنجار اجتماعی ، وضع نابسامان اقتصادی و محیط نا امن امنیتی در کشوری چون افغانستان تدویر میابد . کشوریکه بعد از چهاردهه بحران اجتماعی ، جنگ های داخلی ، تجاوزات رنگارنگ خارجی ، ناهنجاری های دیگر ی چون بیگانه پرستی و اجنبی گرایی تحت رهبری کشورهای بزرگ جهان که تعقیب کننده ی منافغ خویش اند خواهان ره یافتن بسوی صلح و ثبات و تامین امنیت سیاسی اند . کشوریکه ملیارها دالر را در خود بلعیده و هنوز هم نتوانسته به تناسب بسیار ناچیز آن در تره قی و تعالی و رشد وانکشاف اقتصادی اندک ترین گامی بردار؛ کشوریکه به زیربنا های اقتصادی خود چون صنعت ، استخراج معادن ، مناقلات و پروژه های اشتغال زایی توجه نداشته ، صرف به حکومت کردن و چطور در  قدرت ماندن عطف توجه داشته . کشوریکه وزارت های آن در این شرایط حساس که تلاش روزانه و همت مسولانه میخواهد نمیتواند بودجه ی تخصیصی خود را به مصرف برساند ؛ کشوریکه پارلمان آن حداقل نصاب خود را برای تکمیل مصوبات پوره کرده نمیتواند ، وکلای آن در نزد وزرا دوسیه دارند و وزرای آن نزدوکلا راز پنهانی ! وزرای آن از استجواب و استیضاح هراس ندارند چرا که اسناد نهفته ی وکلا را افشا مینمایند ، اینست که وکلا از استیضاح دوری میجویند . کشوریکه اعضای کابینه ی آن اگر از جانب پارلمان سلب صلاحیت شوند رییس جمهور به رای وکلا وقعی نگذاشته و  وزیرسلب صلاحیت شده را به سمت سرپرست به وزارت نصب میکند ؛ کشوریکه سیاست خارجی آن نتوانسته سمت و سوی بین المللی برای تثبیت هویت خویش بر پایه ی منافع ملی پیدا کند ، چرا که با تمامی کشورها در سطح بین المللی چون هند و پاکستان و امریکا و ایران اختلاف دارند در رابطه با افغانستان پیمان راهبردی امضا میکند ؛ کشوریکه وحدت ملی آن مبنی بر تعیین یک نفر به نماینده گی از اقوام بدون اینکه آن نفر به قوم تمنیاتی داشته باشند در هیت رهبری تعریف میشوند ؛ کشوریه شمولیت در اردوی ملی آن به تناسب ملیت ها مشخص میشود ؛ کشوریکه احزاب و نهاد های سیاسی آن بر اساس شاخص شخصیت افراد شکل میگیرد نه براساس تفکر واندیشه و برنامه ملی .

درانتخابات ائتلاف ها و سازش ها یک امر طبیعی و مسلم است که در هر کشور به تناسب سطح فرهنگ سیاسی آن جامعه شکل میگیرد . درکشورهای پیشرفته که شور سیاسی مردم با شعور اجتماعی آن ممزوج شده ائتلاف براساس تفکر و اندیشه سیاسی برخاسته از متن جامعه صورت میگیرد که مبین آرا و نظرات افراد جامعه ، متمایل به ظرفیت های سیاسی جامعه است . برهمین هم است که ماندگار و پایدار و نتیجه ساز است . درکشورهای عقب مانده که شور سیاسی مردم را احساسات و هیجانات آن تعیین میکند و از شعور اجتماعی آن فاصله دارد ائتلاف ها برمبنای قومیت ، زبان ، سمت و سو بوقوع میپوندد . آنجاست که نه پایدار است و نه ماندگار ، بل مقطعی است و زودگذر . اما درکشوری چون افغانستان که شور سیاسی آن با شعور اجتماعی آن در سازش است تشکیل ائتلاف چی پایه ی میتواند داشته باشد ؟ باید قبول کرد که درکشورما بر اساس شعار ها و گفته ها همه چیز شعوری است و ازشور در لحظه اثری دیده نمیشود . اما در آخرین تحلیل و درحال نزج گرفتن و قوام یافتن شور از شعور فاصله میگیرد، براحساسات خود غلبه میکند ، در قید زمان سکوت میکند و درصدد میشود تا راه عقب گردی را برای خود باز یابد و به همان نقطه ی اولیه رجعت کند . شور هم حالت انفعالی و سازشی خود را به آینده موکول میدارد وانتظار آنرا میکشد که باز شعور از کجا و روی چه احساس و انگیزه ایی او را در نوردد تا سازش دیگری درمیان آید وهمان حرکت متناوب دوباره …

اما در افغانستان ائتلاف ها نه شوری است و نه شعوری ، بلکه سازشی است از شور و شعور که برپایه ی شاخص های شخصیتی افراد شکل میگیرد و به درجه ی مطرح بودن شخصیت های کاری افراد متبارز میگردد و پایایی آن ارتباط مسقیم بر اراده ی فرد به تناسب منافع اش در ائتلاف دارد تا وقتی دوام و استدام دارد که اراده ی فرد بر اداره ائتلاف حاکم و تامین کننده ی منافع اش باشد . هرگاه منافع فرد در ائتلاف به خطر مواجه گردد اراده فرد نیز در اراده ائتلاف متغیر میگردد و ائتلاف نیز ناپایداری خویش را متبارز میسازد . درآستانه ی انتخابات 2014 ریاست جمهوری اتحاد انتخاباتی متشکل از ائتلاف ملی ، جبهه ی ملی ، حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان ، جنبش ملی اسلامی افغانستان ، جمعیت اسلامی افغانستان ، حزب افغانستان نوین ، حزب متحد ملی ، حزب توسعه وعدالت ، شورای انسجام قوم عرب افغانستان ، نهاد اجتماعی ترکمن های افغانستان تشکیل گردید تا بتواند به یک انسجام کامل داخل کارزار انتخاباتی گردد،اما در اندک زمان  مدت معلوم شد که این ائتلاف هم براساس سازش شور و شعور و برمبنای شاخصه های شخصیتی افراد شکل گرفته بود ، چنانچه نتوانست یک گام هم در جهت تحقق اهداف شعاری خود بردارد . جبهه ی ملی یکی از اعضای اصلی ائتلاف بود ، جبهه ی ملی در سال 1386 از اشتراک افرادی چون استاد ربانی ، احمد ضیا مسعود ، جنرال عبدالرشید دوستم ، سید منصور نادری ، اسماعیل خان ، مارشال فهیم ، یونس قانونی ، مصطفی ظاهر ، مصطفی کاظمی ، نورالحق علومی ، محمد محقق به هدف تغییر نظام سیاسی از ریاستی به پارلمانی و با شعار تعیین والیان از انتصابی به انتخابی پابه عرصه وجود گذاشت . هریک ازاین احزاب در سیر عمر سیاسی خویش ائتلاف ها ، گروپ بازی ها ، جبهات وحلقات سیاسی متنوعی را تجربه نمودند و هیچگاه هم نتوانستند به یک اتحاد پایدار ، یک جبهه ی مقاوم و یک تشکیل سیاسی منظم که بر پایه ی وحدت سیاسی استوار باشد دست یابند ، چنانچه در جبهه ملی دیده شده . مصطفی ظاهر که هیچگونه سلخیت سیاسی و اجتماعی با ایشان نداشت و بر شهزاده بودن خود افتخار میکرد دراولین فرصت صف خویش را از ایشان جدا کرد . مصطفی کاظمی طی یک عمل تروریستی جان خود را از دست داد . مارشال فهیم با قبولی معاونیت ریاست جمهوری چون آقای اسماعیل خان به تیم حاکم پیوست و قدرت را به جبهه ترجیح داد . در انتخابات 2009 دوستم ومحقق به خاطر سهیم شدن در قدرت به اقای کرزی کمپاین کردند و ازحضور سیاسی در جبهه ی ملی خود داری کردند . گلاب زوی همانطوریکه از نظر سیاسی و اعتقادی با ایشان موضع مشترک نداشت راه دوری برگزید ؛ آقای علومی به تغییر امید دکتر عبدالله پیوست تا اینکه در عقرب 90 بازهم محترمان :  احمد ضیا مسعود ، جنرال دوستم و محمد محقق دوباره خویش را یکی دانسته جبهه را سر وسامان دادند وکنون در پهلوی ائتلاف ایستادند . بازهم اعضای جبهه در شکنندگی ائتلاف سبقت گرفتند . محمد محقق با پذیرش معاونیت دوم دکتر عبدالله خشم جنرال دوستم را برانگیخت ، چرا که جنرال دوستم به قول سخنگوی آن  گفت : اگر نوبتی هم باشد نوبت ماست ! ادعای معاونیت ریاست جمهوری 1394 افغانستان را دارد . همین بود که بدون آمادگی قبلی و اندیشه سیاسی بحیث معاون اول دکتر اشرف غنی احمد زی درآمد تا حداقل اسماً نام معاونیت ریاست جمهوری را برای خود کسب کند . بیرون رفتن جنرال از اتحاد و پیوستن آن به اشرف غنی احمد زیثابت کرد که جنرال بر اثر شور سیاسی به جبهه و اتحاد حتی در پهلوی اشرف غنی احمد زی که تامین کنننده ی منافع اش باشد قرار گرفته !

فرد دیگری که عضویت ائتلاف را کسب کرد و قبل از پایداری بر ناپایداری اتحاد دست یازید امر الله صالح رئیس اسبق امنیت ملی افغانستان است که دراین روزهای پرجمع وجوش نظریات خویش را در جایگاه یک ایده لوگ کاملاً فعال و یک تئوریسن سابقه دار از آدرس روند سبز ابراز میدارد . جنگ لفظی و پرخاش گرایانه بین محمد محقق و امرالله صالح تا سرحد وابستگی به خارج و نداشتن پایه اجتماعی پروسه پاشیدگی ائتلاف را تسریع نمود . دراینجا یک نکته قابل ذکر در تاسیس نهاد های سیاسی دهه ی اخیر منجمله روند سبزاین است که تمامی پیش قراولان آن یکی از بلند پایه ترین ارکان دولت در گذشته بودند  ، ایشان تا زمانیکه در قدرت بودند و ازمزایای دولت بهره مند اند در تصمیم گیری های دولت سهیم اند ، منافع سیاسی ، اقتصادی شان در دولت تامین باشد از دیدگاه شان دولت مردمی ، کارا ، قانونی ، مردم دار ، خدمت گذار وهمه چیز به کام است . امان همین که از دولت دور شدند چشمان شان بینا و گوششان شنوار میشود . فاصله ی دولت با مردم را متوجه میشوند ، ازقانون شکنی های دولت باخبر میگردند و درجایگاه یک منتقد با انتقاد از عملکرد های دولت میپردازند …..

جدایی جنرال دوستم در بین سایر اعضای موتلفه ائتلاف سراسیمگی بوجود آورد و هریک برای اینکه از کاروان پس نمانند و شامل قافله شوند در صدد ائتلاف با دیگران شدند . و درعین زمان تشکلیلات جمعیت اسلامی افغانستانرا نیز به بحث کشانید . گرچه در کلان گویی ها و بخصوص شعار های ذوق مندانه آقای حکیمی سخنگوی جعیت اسلامی در رسانه ها از یک جمعیت اسلامی منظم منظبط ، قوی دارای تشکیلات و رهبری و داشتن کادرهای متخصص و کارا و مجرب صحبت میگردد اما در موضع گیری های سیاسی  و تصمیم گیری های اداری دیده میشود که کادرهای مسما به جمعیت اسلامی از خود تشکیلات مجزا با مرام دیگر و رهبری دیگر خارج از تشکیلات جمعیت دارد . درموضع گیری های حساس و در راستای یک سازمان منظم بنام جمعیت اسلامی افغانستان متفق القول و متحد النظر نیستند . چنانکه محمد یونس قانونی تشکیلی بنام حزب افغانستان نوین دارد و احمد ضیا مسعود در خارج از تشکیلات سیاسی جمعیت با درنظر داشته اینکه رسما معاونیت جمعیت به او سپرده شده فعالیت جبهه ایی دارد و اکنون هم خارج از تشکیلات به معاونیت شخصیکه اصلاً جمعیت را قبول ندارد قرار گرفته . داکتر عبدالله از شاخص ترین افراد جمعیت فعلاً در محور نهاد اتلاف ملی فعالیت دارد ؛ مارشال فهیم که دراریکه قدرت بحیث معاون اول ایفای وظیفه مینماید در مجالس رسمی و اداری هیچ گاه از جمعیت اسلامی حرفی ندارد اما فقط در فاتحه ها و مجالس بزرگداشت و عید ها و مراسم یادبود با جمعیت اسلامی هم صدا است . صلاح الدین ربانی  در چوکات و قالب های دولتی یعنی شورای عالی صلح مشغول وظیفه و ریاست آن شورا را به دوش دارد و مجری و تطبیق کننده ی موازین دولت دراین راستا میباشد . این بدین معنی است که جمعیت اسلامی افغانستان یکی ازاحزاب موتلفه به دولت است نه یک حزبی که در اپوزوسیون دولت قرار دارد.

ازهمه مهمتر محمد اسماعیل خان که  از سال 1359 یکی از اعضای بلند پایه جمعیت اسلامی بشمار میرود  هیچگاه در تصمیم گیری های سیاسی و موضعی گیری های قدرتی از آدرس جمعیت سخن نگفته و حتی در سطح محلی چون ولایت هرات و وزارت به نماینده گی از سهم جمعیت داخل نشده بلکه شخصیت و پایگاه سیاسی اجتماعی خودش او را بدین منصب رسانیده . چنانکه دیده میشود در تصمیم گیری های سیاسی چون ریاست جمهوری 2009 علناً در پهلوی دکتر عبدالله که به نحوی کاندید جمعیت بود نایستاد و درکنار آقای کرزی موقف گرفت و دراین مرحله حساس هم به موضع گیری مشخص با جمعیت اسلامی همراهی نکرد و بلکه به  اقای سیاف پیوست . آقای احمد ولی مسعود نیز بر علاوه از اینکه شاخه ی سیاسی مستقلی دارند بنام آجندای ملی موضع سیاسی خویش را طرح مینمایند و کمتر به آدرس جمعیت پرسه میزنند .

موضوع دیگری که در نتیجه کاندید شدن دکتر عبدالله رونما گردید انتصاب محمد خان از حزب اسلامی افغانستان به حیث معاون اول بود . حزب اسلامی افغانستان که آقای ارغندی وال در راس آن قرار دارد ثبت و راجستر شده ی وزارت عدلیه است . دریک نگاه دیده میشود که شاخه ی انشعابی از حزب آقای حکمتیار است اما در موضع گیری های کلی در رابطه به شخصیت و نقش رهبری آقای حکمتیار اینطور به نظر نمیخورد . ازآقای ارغندی وال الی آخرین فرد حزب از رهبری موضع وشخصیت آقای حکمتیار در جایگاه رهبر دفاع مینماید . تاریخ سیاسی چهار دهه اخیر افغانستان که احزاب و تنظیم های سیاسی در محور وشعار اسلامی فعالیت دارند گویای این حقیقت است که حکمتیار و ربانی از شاخص ترین چهره های این حرکت محسوب میشود . اما به هیچ وجه نتوانستند با وجودیکه دارای طرز تفکر وانگیزه ی مبارزاتی مشترک بودند در ارائه راهکارهای سیاسی افغانستان توافق نظر داشته باشند . اختلاف نظر و عمل بین شان از سال 1968 یعنی زمان شکل گیری نهضت جوانان مسلمان ، دوره تظاهرات خیابانی دهه دموکراسی ، دوران جهاد ، تصاحب قدرت ، دوره مقاومت علیه طالبان و امروزه به شدت و حدت تا سرحد زد و خورد ، کشت و کشتار ، تانک و توپ موشک و موشک باران ادامه داشت .

واکنون اخلاف این دو شخصیت سیاسی با همدیگر توافق نظر در سطح رهبری مشترک افغانستان پیدا نمودند،که امید است چنین توافقی جنبه ی عملی و تطبیقی پیدا نماید،تا مردم افغانستان که همیشه از اختلاف نظر جمعیت اسلامی و حزب اسلامی رنجور بودند ، مصیبت ها را متحمل شدند ، موشک باران ها را دیدند ، ناپایداری ها را تماشا کردند و وحدت سیاسی شانرا هم تماشاگر باشند.

داکتر صاحب عبدالله این نکته را هم باید متوجه شده باشند،که حزب اسلامی آقای حکمتیار قطب الدین هلال را وارد میدان انتخاباتی نموده تا نشود که رای هر دوشاخه حزب یکي شود و به صندوق آقای هلال سرازیر گردد و بازی سیاسی دیگری باشد که آقای حکمتیار در شرایط غیر جنگ باجمعیت اسلامی افغانستان انجام داده است.

نگارنده : ميرمحمد يعقوب “مشعوف” نويسنده وتحليلگر

هزاران سال قبل در شمال ولایت هرات شهری بنام کهندژ( قهندز ) وجود داشت که به قول سیفی، این شهر را بخت النصر، پنجصد سال قبل از شهر قدیم هرات و بعد از قلعه اختیار الدین، آباد کرده است. بعضی مورخین هم بنای آن را بنام "خورنوش حاکم عصرمنوچهر" نسبت میدهند و مسلم است که کهندژ، قبل از شهر قدیم هرات بنا شده است. کهندژ، قرنها در پهلوی شهر هرات، با ترقی یا انحطاط، مواجه بوده و روایت است که در صدر اسلام، یعنی در حدود قرن اول هجری، شهر کهندژ هزار و پنجصد سرای(منزل نشیمن)، هشت مسجد جامع، نهصد مسجد و دوکان، چهل حوض و هژده حمام داشته و در عین حال پرورشگاه و اقامت گاه بسی از عالمان و عارفان بوده است، که از جمله میتوان از پیر هرات، حضرت خواجه عبدالله انصاری رح( ۳۹۶-۴۸۱ ) که در کهندژ تولد و تربیت یافته است، نام گرفت. در قرن ششم در فتنه ملا حده، تخریباتی درین شهر رخ داده و در هجوم وحشیانه قوای چنگیزی( ۶۱۷ ) بکلی محو و منهدم شده است. کهندژ در قرون اخیر تدریجا" هموار شده و اراضی آن تحت زرع در آمد، اما بعضی حصص مرتفع، باز هم بصورت تپه های بلند باقی مانده که به مصرخ و تل قطبیان شهرت یافته بود، ولی درین دهه های اخیر، از آن تپه ها هم اثری نیست و در عوض، خانه ها و آبادی های زیادی در اطراف آن، به مشاهده میرسد.

*

*

Top